دفترچه مدیرعامل

و باز جنگ...

سوده حیدری‌نسب ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ ۶ دقیقه مطالعه
بحرانجنگرهبریتصمیم‌گیری

اگر امروز نمی‌توانید درست فکر کنید، طبیعی است...

اگر این مطلب را در دهم اسفند می‌خوانید، احتمالاً شب گذشته را درست نخوابیده‌اید. شاید تمام شب خبرها را دنبال کرده‌اید. شاید هر چند دقیقه یک بار تلفن را برداشته‌اید تا ببینید چه اتفاق جدیدی افتاده است. خانواده‌تان نگران‌اند و کارمندانتان منتظرند شما چیزی بگویید؛ مشتری‌ها اگر هنوز پیام نداده‌اند، ممکن است به‌زودی به سراغ‌تان بیایند. بازار در شوک است، قیمت ارز بالا و پایین می‌شود و شما، میان همه‌ی این‌ها، باید تصمیم بگیرید.

اجازه بدهید قبل از هر چیز، یک حقیقت مهم را با شما در میان بگذارم. اگر امروز احساس می‌کنید ذهنتان کار نمی‌کند... اگر نمی‌توانید تمرکز کنید... اگر مدام از یک کار به کار دیگر می‌پرید... اگر احساس می‌کنید همه‌چیز فوری است... این نشانه‌ی ضعف شما نیست؛ نشانه‌ی ساده‌ی انسان بودن است. این دقیقاً همان کاری است که مغز انسان در اولین ساعت‌های بحران انجام می‌دهد.

سال‌ها پیش، روان‌شناس برنده‌ی جایزه نوبل، دنیل کانمن، نشان داد که در شرایط تهدید، مغز ما کنترل را به بخش سریع‌تر و غریزی‌تر تصمیم‌گیری می‌سپارد. این سیستم برای زنده ماندن فوق‌العاده است. اگر قرار باشد از آتش فرار کنیم یا در چند ثانیه واکنش نشان دهیم، همین سیستم جان ما را نجات می‌دهد. اما مدیریت یک شرکت، فرار از آتش نیست.

مشکل اینجاست که مغزی که برای فرار طراحی شده، حالا باید درباره‌ی حقوق کارکنان، نقدینگی، زنجیره تأمین و آینده‌ی شرکت تصمیم بگیرد. به همین دلیل است که تقریباً همه‌ی مدیران، در روزهای اول بحران، یک اشتباه مشترک مرتکب می‌شوند: آن‌ها فکر می‌کنند مشکل، کمبود زمان است. در حالی که مشکل واقعی، پراکنده شدن توجه است.

چند سال پیش، پژوهشی روی کارآفرینان اوکراینی انجام شد که نتیجه‌ی آن برای من بسیار تکان‌دهنده بود. این افراد درست مثل خود ما، صبح از خواب بیدار شدند و فهمیدند کشورشان وارد جنگ شده است. نتیجه‌ی این مطالعه ساده بود: موفق‌ترین مدیران، باهوش‌ترین یا سریع‌ترین افراد نبودند؛ بلکه آن‌هایی بودند که خیلی زود قبول کردند نمی‌توانند همه‌چیز را نجات دهند. این مطالعه عامل موفقیت آن‌ها که ماندند را در کاری می‌دید که برای خود من عجیب بود؛ چرا که پیشنهاد می‌داد باید به جای اینکه فهرست کارها را طولانی‌تر کرد، آن را کوتاه‌تر کرد.

به جای ده اولویت... سه اولویت. همین!

حالا که دارم این متن را برای شما می‌نویسم، می‌خواهم راهکاری را که خودم می‌خواهم در پیش بگیرم با شما در میان بگذارم. اگر امروز مدیر یک کسب‌وکار هستید، بیایید فقط سه سؤال از خودمان بپرسیم:

۱
آیا همه‌ی آدم‌های من امنیت دارند؟ نه فقط کارکنان؛ خانواده‌هایشان چطور؟ اگر پاسخ این سؤال را نمی‌دانید، هنوز نباید سراغ سؤال دوم بروید. بیایید با هم صادق باشیم: هیچ کسب‌وکاری ارزشش را ندارد که انسانی را از دست بدهد.
۲
اگر از همین امروز هیچ درآمدی نداشته باشم، واقعاً چند هفته دوام می‌آورم؟ تأکید می‌کنم، واقعاً. نه آن عددی که در فایل اکسل نوشته شده، نه موجودی حساب بانکی؛ بلکه عددی که با در نظر گرفتن تورم، کاهش ارزش پول، تعهدات و هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر، هنوز حقیقت دارد. در تجربه‌ی من، بسیاری از مدیران عدد نقدینگی را می‌دانند؛ اما زمان را نه. در حالی که مهم‌ترین دارایی شما در بحران، پول نیست؛ زمانی است که آن پول برایتان می‌خرد.
۳
اگر مجبور باشم فقط یک رابطه را حفظ کنم، آن رابطه کدام است؟ یک مشتری؟ یک تأمین‌کننده؟ یک شریک؟ یک عضو تیم که کلیدی است؟ بحران‌ها معمولاً شرکت‌ها را از بین نمی‌برند؛ اما گاهی فقط از دست دادن یک رابطه، تمام سال‌هایی را که برای ساختن آن صرف کرده‌اید، نابود می‌کند.

حالا بیایید یک کار دیگر هم انجام دهیم که شاید مهم‌ترین کار امروزمان باشد: یک برگه بردارید. سه چیز را بنویسید که آگاهانه تصمیم می‌گیرید امروز به آن‌ها پاسخ ندهید. بله... درست خواندید: نه کارهایی که انجام می‌دهید، بلکه کارهایی که انجام نخواهید داد. شاید بپرسید چرا؟ پاسخ ساده است: چون مغز ما در بحران، برای «نه گفتن» ساخته نشده است.

روان‌شناسان این پدیده را بار شناختی (Cognitive Load) می‌نامند. وقتی اطلاعات بیش از ظرفیت حافظه‌ی فعال ما می‌شود، کیفیت تصمیم‌گیری به شکل محسوسی افت می‌کند. پژوهش‌های علوم شناختی نشان داده‌اند که در چنین شرایطی، افراد به جای انتخاب بهترین تصمیم، معمولاً به سراغ تصمیمی می‌روند که سریع‌تر اضطراب را کاهش دهد؛ حتی اگر در بلندمدت به ضررشان باشد. به همین دلیل، گاهی مهم‌ترین تصمیم یک مدیر این نیست که امروز چه کاری انجام دهد؛ بلکه این است که شجاعت داشته باشد بنویسد: امروز به این سه موضوع پاسخ نمی‌دهم!

بیایید بقیه‌ی امروز و ۷۲ ساعت آینده را این‌طور پیش ببریم. و بعد؟ واقعیت این است که سؤالات سخت زندگی هیچ جواب ساده‌ای ندارند و روزهایی مثل این، روزهایی است که باید یک قدم یک قدم به جلو رفت. الان فقط روی سه موضوع اول تمرکز کنید و بیایید با هم مسیر را پیدا کنیم...

شاید این نوشته، جنگ را متوقف نکند. شاید نگرانی شما را هم از بین نبرد. اما اگر فقط یک چیز را از این صفحه با خودتان ببرید، دوست دارم این باشد:

روزهای اول بحران، مسابقه‌ی سرعت نیست؛ مسابقه‌ی حفظ وضوح است.

دنیا امروز از شما انتظار ندارد همه‌ی جواب‌ها را بدانید؛ نه خانواده‌ی شما و نه پرسنل شما هم همین انتظار را ندارند. شاید امیدوار باشند شما پاسخ را داشته باشید، اما امید با انتظار فرق دارد. آن‌ها فقط می‌خواهند بدانند کسی پشت فرمان نشسته که هنوز می‌تواند تشخیص دهد مهم‌ترین کار چیست.

برداشت کلیدی
گاهی رهبری یعنی همین: نه اینکه به همه‌چیز پاسخ بدهید، بلکه با آرامش تصمیم بگیرید به چه چیزهایی پاسخ نخواهید داد.

دیدگاه‌ها

دیدگاه شما پس از تأیید منتشر می‌شود.